وب شیمی دانشگاه اراک

وب شیمی کاربردی دانشگاه اراک

شاخاب پارس ، خلیج فارس ، الخلیج الفارسی ، Persian Gulf


Persian Gulf

The Persian Gulf, in Southwest Asia, is an extension of the Indian Ocean located between Iran (formerly called Persia) and the Arabian Peninsula. This body of water historically and internationally known as: Persian Gulf. The name Gulf of Iran (Persian Gulf) is used by the International Hydrographic Organization. This inland sea of some 251,000 km² is connected to the Gulf of Oman in the east by the Strait of Hormuz; and its western end is marked by the major river delta of the Arvand River, which carries the waters of the Euphrates and the Tigris. Its length is 989 kilometers, with Iran covering most of the northern coast and Saudi Arabia most of the southern coast. The Persian Gulf is about 56 kilometers wide at its narrowest, in the Strait of Hormuz. The waters are overall very shallow, with a maximum depth of 90 meters and an average depth of 50 meters.

Countries with a coastline on the Persian Gulf are: Iran, Oman, United Arab Emirates, Saudi Arabia, Qatar, Bahrain, Kuwait and Iraq.

Etymology

In 550 B.C, the Achaemenid Empire established the first Persian Empire in Pars in the southwestern region of the Iranian plateau. Consequently in the Greek sources, the body of water that bordered this province came to be known as the Persian Gulf. No written deed has remained since the era before the Persian Empire, but in the oral history and culture, the Iranians have called the southern waters: "Jam Sea", "Iran Sea", and "Pars Sea". In the fifth century B.C., Darius the Great of the Achaemenid dynasty called the Persian Gulf "Draya; tya; haca; parsa: Aitiy", meaning, "The sea which goes from Persian". In this era, some of the Greek writers also called it "Persikonkaitas", meaning the Persian Gulf. Claudius Ptolemaues, the celebrated Greco-Egyptian mathematician/astronomer in the second century called it "Persicus Sinus" or Persian Gulf. In the first century A.D., Quintus Curticus Rufus, the Roman historian, designated it "Aquarius Persico" – the Persian Sea. Flavius Arrianus, another Greek historian, called it "Persiconkaitas" (Persian Gulf).

During the Sassanian dynasty and the time of the Prophet Muhammad and the 4 caliphs, the name invariably used was the "Persian Sea". This was continued by the Omayyads and Abbasids. Among historians, travelers and geographers of the Islamic era, they have used the terms "Bahr-i-Fars", "Daryaye-i-Fars", "Khalij al-'Ajami" and "Khalij-i Fars" (all of which translate into "Persian Gulf" or "Persian Sea").

The United Nations Secretariat on many occasions has requested that only "Persian Gulf" be used as the official and standard geographical designation for the body of water. At the Twenty-third session of the United Nations in March–April 2006, the name "Persian Gulf" was confirmed again as the legitimate and official term to be used by members of the United Nations.

Persian Gulf

آبراه پارس . خلیج الفارسی . الخلیج الفارسی . فارس خلیج فارس . خلیج پارس . دریای فارس . دریای پارس . الخلیج الفارس . الخلیج الفارسی . بحر فارس . بحر فارسی . خلیج فارسی . دریای فارسی . دریای پارسی . خلیج پارسی . بحر الفارسی . البحر الفارسی

Persian Gulf . Golfo Pérsico . Perzische Golf . Golfo Persico . Persischer Golf . Persiske Bugt . Golf Pèrsic . Khalij-e Fars . Khalije Fars . Khalij Fars . alKhalij alfarsi . khalīj-e-Pārs . Bahr Fars . Bahri Fars . Persiese Golf . Fars Körfezi . Teluk Persia . Perzijski zaljev . Perzsa-öbölben . Perský záliv . Persiske Golf . Pärsia lahe . Persianlahti . Du golfe Persique . Peirsis Murascaille . Persijas līča . Persijos įlankos . Teluk Parsi . Golf Persjan . Persiabukta . Zatoki Perskiej . Golful Persic . Perzský záliv . Perzijski zaliv . Kiajemi Ghuba . Persiska viken . Gwlff Persia . Gòlf Pèsik . Перська затока . Персијски залив . Фарсі заліў . Περσικός Κόλπος . Персидский залив . სპარსეთის ყურე . 波斯湾 . 波斯灣 . ペルシャ湾 . 페르시 아만 . फ़ारसी की खाड़ी . Պարսից ծոց . המפרץ הפרסי

The Arabian Gulf Does Not Exist. It Was, Is, And Always will Be Persian Gulf.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

شعر سیب و جوابیه ها

  شعر سیب و جوابیه ها

 

 

تو به من خندیدی

و نمی‌دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز...

سال‌هاست که در گوش من آرام آرام

خش‌خش گام تو تکرار کنان

می‌دهد آزارم

و من اندیشه‌کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت!؟

 

خرداد 1343 - حمید مصدق

***

 

 

من به تو خندیدم

چون که می‌دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی‌دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان‌زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی‌خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...

و من رفتم و هنوز سال‌هاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می‌دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می‌شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت!؟

 

فروغ فرخزاد - بین سال‌های 1343 تا 1345

***

 

 

دخترک خندید و پسرک ماتش برد

که به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می‌خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد

غضب آلود به او غیظی کرد

این وسط من بودم،

سیب دندان زده‌ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره‌ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه‌ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می‌گفت:

"او یقیناً پی معشوق خودش می‌آید"

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

"مطمئناً که پشیمان شده بر می‌گردد"

سال‌هاست که پوسیده‌ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!

 

جواد نوروزی - فروردین 1389

***

 

 

او به تو خندید و تو نمی‌دانستی

این که او می‌داند

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

از پی‌ات تند دویدم

سیب را دست دخترکم من دیدم

غضب‌آلود نگاهت کردم

بر دلت بغض دوید

بغض ِ چشمت را دید

دل و دستش لرزید

سیب دندان‌زده از دست ِ دل افتاد به خاک

و در آن دم فهمیدم

آنچه تو دزدیدی سیب نبود

دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک

ناگهان رفت و هنوز

سال‌هاست که در چشم من آرام‌ آرام

هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان

می‌دهد آزارم

چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم

می‌دهد دشنامم

کاش آن‌روز در آن باغ نبودم هرگز

و من اندیشه‌کنان غرق در این پندارم

که خدای عالم ز چه رو در همه‌ی باغچه‌ها سیب نکاشت!؟

 

مسعود قلیمرادی - دی 1389

***

 

 

دخترک خنده‌ی زیبایی کرد

ناگهان پدر پیر رسید

با نگاهی غضب‌آلوده به سیب

سیب دندان‌زده افتاد به خاک

میوه‌ی عشق مرا داد به باد

پسرک پا به فرار

با نگاهی تلخ

دخترک رفت کنار

تا زِ آن روز به بعد

میوه‌های من

این درخت دور افتاده زِ یاد

بی هیچ نگاهی بی‌افتند به خاک

و من خشکیده به هر باد رسم

پِیِ این عشق بپرسم بلند

که چه می‌شد چشم پسر

شاخه‌هایم را نمی‌کرد نگاه!

 

ن. یوسفی - آبان 1390

***

 

 

پسرک به چه دلهره سیب را از درختم دزدید

باغبانم از پی او تند دوید

سیب را دست دُردانه‌اش که دید

غضب آلوده به پسرک کرد نگاهی

در آن دم فهمید

دل دردانه‌اش بوده که او دزدیده نه سیب

دخترک اما

بغض چشمان او لرزه انداخته بود به دستش و

سیب دندان‌زده و دلش هر دو افتاد به خاک

می‌شنیدم که دلش می‌گفت: برو

و رفت تا به خاطر نسپارد گریه‌ی تلخ یارش را

باغبان

سال‌هاست که در چشمش آرام آرام

هجر تلخ دل و دل‌دار تکرار کنان

می‌دهد آزارش‌

و اندیشه‌کنان و غرق در پندار

تبر دست گرفت و جواب داد به این سوال

که خدای عالم ز چه رو در همه‌ی باغچه‌ها سیب نکاشت!؟

سیب اما، میوه‌ی درخت عشقم

می‌پوسید آرام آرام

می‌شنید، زیر لب گفته‌های دخترک و

روی لب زمزمه‌های پسرک را

بی شک او قربانیِ دیگرِ غرور بود

جسمش تجزیه شد ساده ولی

ذراتش را من کشیدم در آغوش

سال‌هاست که می‌گذرد و حالا

بزرگ کرده‌ام باز درختی با سیب‌های سرخ

که اندیشه کنان و غرق در پندار از من می‌پرسد:

"چیست حکم بین سیب و جدایی؟"

"ماجرای باغبانِ عاشق و تنهایی؟"

و پسرک همسایه می‌آید

تا به چه دلهره سیب را از درختم بدزد

و باغبانم از پی او تند بدود و باز...

 

امین شیرپور - مرداد 1391

***

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   | 

لک ها و حلال های آنها

  لکه ها و حلال های آنها

 

لک‌های گوناگون را با توجه به حلال هر یک و همچنین نوع و جنس پارچه و رنگ آن می‌توان برطرف نمود. البته ماده‌ی لک‌بر ممکن است نقش حلال یا اکسیدان (کلر، آب اکسیژنه و...) و یا جسم احیا کننده (سولفیت‌های هیدروژن‌دار) را داشته باشد. در صورت داشتن نقش حلال، معمولا برای لک‌های با مولکول‌های قطبی از حلال‌های قطبی و در مورد غیرقطبی از حلال‌های غیر قطبی استفاده می‌گردد. حلال‌های گوناگون را در دو دسته‌ی آلی و معدنی رده‌بندی می‌کنند:

 

الف- حلال‌های آلی شامل:

هیدروکربن‌های سیر شده (بنزین یا گازولین، نفت - غیر قطبی)

هیدروکربن‌های معطر یا آروماتیک (بنزن، تولوئن، گزیلن - غیر قطبی)

هیدروکربن‌های کلردار (تتراکلرید کربن - غیرقطبی)

الکل‌ها (متانول و بوتانول - قطبی)

استون‌ها (استون - قطبی)

استرها (استات اتیل و استات بوتیل - قطبیت ضعیف‌تر از الکل‌ها)

اترها (اتر اتیلیک و اتر گلبکولیک - قطبی ضعیف)

 

ب- حلال‌های معدنی شامل:

حلال‌های معدنی اکسیژن‌دار (آب و دی‌اکسید گوگرد - قطبی)

حلال‌های معدنی نیتروژن‌دار (آمونیاک - قطبی)

 

 

برخی حلال های مناسب و متداول در زندگی روزمره:

 

نوار چسب: تتراکلرید کربن

خون: محلول نمک، آب و صابون

شربت و شیرینی: آب گرم و صابون، آب ژاول

آدامس: تتراکلرید کربن

چای، قهوه، کاکائو، شکلات: آب جوش، آمونیاک

چربی: تتراکلرید کربن، بنزین سفید

ید: الکل، تیوسولفات سدیم

رنگ روغنی: تینر

عرق بدن: آمونیاک و سرکه، سپس پودر لباسشویی

قیر: نفت، بنزین، تترا کلرید کربن

لاک: الکل، استون

لک میوه: آب جوش

لک سبزی: الکل و صابون

لک زنگ آهن: آب لیمو و نمک

لک‌های روی ظروف نقره: نمک خوراکی

لک‌های روی ظروف نیکل: آمونیاک، کلروفرم، اتر، نفت

لک‌های روی ظروف آلومینیومی: سرکه گرم

لک پارافینی: اتو کشی با کاغذ خشک‌کن و سپس تترا کلریدکربن

لکه‌ی جوهر و مرکب: شیر محلی که گرم نشده باشد

لکه‌ی چربی فرش: پودر جوش‌شیرین بپاشید و پس از یک روز برس بزنید

 

برگرفته از:

انجمن علمی شیمی دانشگاه اراک

+ نوشته شده در  ساعت   توسط   |